تبليغاتX
تنهاترازسکوت
تقدیم به چشمهای در راه مانده


تنهاترازسکوت








واژه ای گنگ و غریب

واژه ای ساکت و دور

واژ ه ای هست سه حرفی که نمی فهمم چیست

دیر گاهیست که من در پس این واژه ی گنگ

در پی حرف و نشانی هستم

در پی فهم غرور

در پی درک سکوتی که غزلها دارند

یا تمام قصه هایی که از آن ساخته اند

من از این واژه چه دورم

و چه گنگ است برایم قصه ی عشق وجنون

من کجا گم شده ام؟

از پس پنجره ی عادتهاست گر سلامی بکنیم

هیچ کس فکر تپشهای دلی عاشق نیست

و کسی دست ارادت ندهد با دگران

و اگر روزی هم

فکر کردیم که عاشق شده ایم

تا سر چشمه ی رویا رفته تشنه بر می گردیم

چون به چشم دل ما

هر چه دیدیم چه خوابی خوش بود

معنی عشق کجا بود مگر؟

با سلامی که فقط عادت بود

و نگاهی که فقط احساسی

ساده از پشت غزلهای پر از کبرو غرور

می نویسم

خداحافظ ای یار عزیز اشتباهی شده بود

ما کجاییم مگر؟

مگر اینجا صحنه ی بازی آدمها نیست؟

این همه نقش بدو منفی ظالم ز کجا آمده اند؟

نکند من ره رویای مقدس اشتباه آمده ام

آخر آنجا که تو گفتی همه عاشق بودند همه با مهر و محبت

و همه نقش پریزاد پر از صدق و صفا را داشتند

ولی اینجا...؟

گفته بودی که بخند دست یاران به محبت بفشار

گر کسی بر سر راهت ز تو چیزی می خواست

ساده ز او مگذر در دل آدمها تا همیشه گل امید بکار

هر چه گفتی کردم ولی افسوس که اینجا یک نفر صادق نیست

هیچ کس سادگی حس مرا درک نکرد

هیچ کس بار کسی را ز سر مهر به دوشش نکشید

و کسی دست کس را نگرفت

معنی عشق کجاست؟

مگر اینجا می شود عاشق شد؟

یا که از معنی این واژه ی گنگ ساده چیزی فهمید؟

یادم است گفته بودی

که اگر چیزی شد

اندکی صبر کن و نام من آهسته بخوان

نازنین نام تو را می خوانم

ولی افسوس دلم تاب نخواهد آورد

برگرفته از وبلاگ زمزمه های تنهایی من

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 5 قبل از ظهر  توسط میثم  |