حسادت میکنم به رنگ دیوار٬وقتی که اتفاقی سایش بدنت به پوستش را حس میکند. حسادت میکنم٬ به آفتاب وقتی با نوازش آرام به پوستت گرما میبخشد حسادت میکنم به برگ گیاه وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هیجان زده و بی تاب و چرخان میکند وحسادت میکنم به مادرت وقتی چند لحظه قبل از خواب به یاد تو لبخندمیزند و به تختت که همه روزه به هم آغوشی شبت پریشان وبهم ریخته است و به فرش که چند تار مویت را میان پرزهایش نگه می دارد و به آینه ات که همیشه و هر روز گرمی نگاهت را حس میکند و به کوچه ات٬درختان باغچه ٬چشمانت و به خودت وبه خدایت و به این قلم که از تو نوشت... ملیحه قشنگم ملیحه خوبم ملیحه مهربانم تا ابد دوستت دارم