تبليغاتX
تنهاتر از سکوت
آن سوی دلتنگی ها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست


تنهاتر از سکوت








حسادت میکنم به رنگ دیوار٬وقتی که اتفاقی سایش بدنت به پوستش را حس میکند.

حسادت میکنم٬

به آفتاب وقتی با نوازش آرام پوستت  گرما میبخشد

 حسادت میکنم به برگ گیاه وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هیجان زده و بی تاب و چرخان میکند

و حسادت میکنم به مادرت  وقتی چند لحظه قبل از خواب به یاد تو لبخندمیزند و به تختت که همه روزه به هم آغوشی شبت پریشان وبهم ریخته است و به فرش که

چند تار مویت را میان پرزهایش نگه می دارد و به آینه ات که همیشه و هر روز گرمی نگاهت را حس میکند و به کوچه ات٬درختان باغچه ٬چشمانت و به خودت وبه خدایت

و به این قلم که از تو نوشت...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 ساعت 6:28  توسط میثم  |