دلم تنگ است
نمیدانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی
پرشان حالم و بیتاب میگریم
وقلبم بی امان محتاج مهر توست
نمیدانی چه غمگین رهسپار لحظه های بیقرارم من
به دنبال تو همچون کودکی هستم و معصومانه میجویم
پناه شانه هایت را
که شاید اندکی آرام گیرد دل
دلم تنگ است و تنهایی به لب می آورد جانم
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 ساعت 7:40 توسط میثم
|