تبليغاتX
تنهاتر از سکوت
آن سوی دلتنگی ها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست


تنهاتر از سکوت








در آبشار كلمات وضو مي گيرم گلويم را با وا ژه هاي خيس مسح مي كشم دو ركعت نماز و جودم را متبرك مي كند مي خواهم به كربلا برسم

خدايا نمازم را شروع كن كه بي نام تو هيچ آغازي نيست صدا ها از كالبد نيمه جانم رد مي شود و حسي مقدس و جودم را در بر مي گيرد كسي بايد بيايد و لبانم را تازه كند كسي كه اسم اعظم را بداند

كسي بايد بيايد كسي كه كعبه را با خود مي چر خاند و احرامش 72 بار عريان شده است . كائنات ملكوت را طواف مي كند فرشته ها عبادت هزار ساله خود را شماره مي كنند و خاك ذره ذره شكل مي گيرد. رو حي از ملكوت به خاك مي رسد و انسان نيايش خود را آغاز مي كند

حالا فرشته ها صف به صف ايستاده اند و سجده بر خاك كربلا را جشن مي گيرند

كربلا قطعه اي از بهشت است كه تنها يك روز زندگي كرد و براي هميشه زنده ماند مي خواهم كربلا را در آغوش بگيرم و نوشيدن اقيانوس را تجربه كنم

مرا به خيمه ببريد عطشم را بار ور كنيد دست هايم كجاست؟ كودكان تشنه اند و اين مشك عطش ثانيه ها را سيراب نمي كند

خدايا عطشم را نگير بگذار دستهايم در علقمه بمانند شايد برادرم بيايد و سرم را بر بالين بگيرد و مشك را بگويد كه از گريه خالي شود

اينجا انتهاي زمين است و رسيدن زماني اتفاق مي ا فتد كه از اسب افتاده باشي

خداي را جراتي كه علقمه را به آتش بكشم و فريادي كه گلوي فرات را متبرك سازم شايد صدايي بيايد و ذهن ستاره ها را به افق نيايش پيوند بزند

خدايا كعبه سنگ است كوفه بي وفا و مدينه تنگ به كربلا مي روم تا نمازي را اقامه كنم كه شمشير از محراب قنوتش گذشته باشد بگذار بگذرم و گرنه اسم اعظم تو را خواهم گفت و نشانه ات را به تمام چشم هاي سرگردان خواهم داد

بگذار بگذرم و گرنه خواهم گفت كربلا كجاست و نماز عشق از كدام نافله بهتر است . مي ترسم اگر بدانند مرا با تو چه سودايي است زمينت را بسوزانند و آسمانت را از خون خويش رنگين كنند

در كربلا نيايش از كلمات آغاز مي شود در دل مي نشيند و به استجابت مي رسد اينجا همه اعضا نيايش خود را به كمال مي رسانند نيايش شمشير با سپر. اسب با تكاپو . زره با تن و عطش با آب

اينجا جبرئيل كلمات نازل مي شود و آيه هاي نيايش شكوفه مي كنند . دست ها در تكامل دعا از بدن فاصله مي گيرند به آسمان مي روند و با ملا ئكه مصاحفه مي كنند و به علقمه باز مي گردند

اينجا حناي خون واجب است و رقص جنون الفبايي است كه همه كودكان آن را مي دانند

مي چرخم . بال مي زنم. مي افتم و بر مي خيزم تا آسماني شدن را به ياد زمين بياورم

اينجا يال اسبان در گرد باد مقدس سرخ مي شود و كربلا واژه اي است كه تاريخ را طي مي كند تا يزيد شرمنده تر شود

خدايا عطشم را نگير . بگذار لبهايم تكه تكه دهان باز كنند بگذار تمام نيزه ها اندامم را ببوسند بگذار شمر خنجرش را سيراب كند رگ هاي بريده ام را گواه مي گيرم

اينجا سر زميني است كه تو نازل شده اي و هفتاد و دو آيه ات را قطعه قطعه معني كرده اي

بگذار ستم زبوني منطقش را جشن بگيرد و عشق تيزي تيغش را

من با خط كوفي بر تمام قله هاي بلند نوشته ام اسم كساني كه عشق را بازي كرده و قمار خويش را ناتمام بر ده اند

اي عشق مجسم حسين شعله شعله مذابم كن بگذار در تنور لبت بسوزم و آرامشم را به زندان ببر از رخوت نرفتن تا شوق رسيدن فاصله اي است كه تيغ آن را به دو نيم مي كند حسين يا يزيد اين تنها سوالي است كه قيامت را معنا مي كند و راه را مي نماید

به قلم دکتر هادی منوری

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 6:39  توسط میثم  |