دیشب که داشتم می خوابیدم با خودم سعی کردم که به خوابت بیام اما حقیقتش نمی دونستم که چطور می شه توی خواب دیگران رفت
یادم افتاد که وقتی دانش آموز دبیرستان بودم کتابی خوندم از یک روان شناس معروف که نوشته بود با قدرت فکر می شه روی خیلی چیزا تا ثیر گذاشت و به نفع خود به کار برد حتی نوشته بود که انسان می تونه با فکر خود بیماریها را درمان کند
من هم همینطور که تو رختخواب دراز کشیده بودم به این فکر کردم که پس اگه می شه با فکر این کار را کرد من هم می تونم در فکر تو نفوذ پیدا کنم
بعد چشمانم را بستم و به تو فکر کردم
کسی که با تمام وجود دوستش دارم
کسی که وجودم به وجود اون بسته است
کسی که به یاد اون هر روز چشم باز میکنم و هر شب چشمامو رو هم میزارم
کسی که به زندگی من معنا می ده
ودلیل بودنم بودن اونه
حالا نمی دونم تو دیشب خواب منو دبدی یا نه؟
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 6:40 توسط میثم
|