یک روز می بوسمت
پنهان کردن هم ندارد
مثل خنده های تو نیست که مخفی شان می کنی یا مثل خواب دیشب من که نباید تعبیر شود
مثل نجابت چشمهای توست وقتی که توی سیاهی چشمهای من عریان می شوند
عریانی اش پوشاندنی نیست پنهان نمی شود
یک روز می بوسمت
یکی از همین روزهایی که می خندانمت
یکی از همین خنده های تو را ناتمام می کنم می بوسمت
و بعد تو احتمالا سرخ می شوی
و من هم که پیش تو همیشه سرخم
یک روز می بوسمت
یک روز که باران می بارد
یک روز که چترمان دو نفره شد
یک روز که همه جا حسابی خیس است
یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ است
آرام تر از هر چه تصورش را کنی
آهسته می بوسمت
یک روز می بوسمت
هر چه پیش آید خوش آید
حوصله حساب وکتاب کردن هم ندارم
یک روز می بوسمت
فوقش خدا مرا می برد جهنم
فوقش می شوم ابلیس
آنوقت تو هم به خاطر اینکه یک ابلیس تو را بوسیده جهنمی می شوی
جهنم که آمدی من آنجا پیدایت می کنم و از لج خدا هر روز می بوسمت
وای خدا چه صفایی پیدا می کند جهنم
یک روز می بوسمت
می خندم و می بوسمت
گریه می کنم و می بوسمت
یک روز می آید که از آن روز به بعد من هر روز می بوسمت
لبهایم را می گذارم روی گونه هایت و بعد هر چه بادا باد می بوسمت
تو احتمالا سرخ می شوی و من هم که پیش تو همیشه سرخم
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386 ساعت 7:24 توسط میثم
|