تبليغاتX
تنهاتر از سکوت
آن سوی دلتنگی ها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه نداشتن هاست


تنهاتر از سکوت








یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل والنهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

سلام خدمت شما دوستان عزیز و همراهان مهربانم

می شنوید صدای پای بهاره آروم آروم و پاورچین داره از راه می رسه و تو مسیر حرکتش هر چی خرابی و ویرانی رو داره آباد میکنه

هر چی یاس و نا امیدی رو داره تبدیل به نشاط و سرزندگی می کنه

و هر چی خشکی و پژمردگی رو داره به بوستانی از سبزه و گل مبدل میکنه

سال 85 با تمام تلخیها و شیرینیهاش گذشت نمیدونم شمایی که دارین این مطلب رو می خونین تو این سالی که گذشت چه قدر به آرزوهاتون رسیدین ولی امیدوارم سال 85 سال خوبی براتون بوده باشه و سال جدید که در آستانه رسیدنش قرار داریم سال رسیدن به موفقیتهاتون

از همه کسانی که تو این مدت که من این وبلاگ رو راه انداختم اومدن اینجا نظر دادن و با نظرات قشنگشون منو شرمنده کردند تشکر میکنم و از همین جا عیدو به شما

و خانواده محترمتون تبریک میگم و از خدا می خوام توی سال جدید سه چز تو زندگیتون جا داشته باشه

اول سلامتی که سرمنشا همه نعمتهاست

دوم داشتن روحیه قوی برای از پیش پا برداشتن مشکلات

و سوم امید به آینده که اگه این سه چیز رو داشته باشید همه چی تو زندگی قابل دسترسه

امیدوارم سال جدید رو با هفت سینی از

1-سلامتی

2-سر بلندی

3-سرور

4-سر سبزی

5-صمیمیت

6-سرخوشی

7-سعادت

شروع کنین و براتون آرزوی 12 ماه شادی 52 هفته خنده 365 روز سلامتی 8760 ساعت عشق 525600 دقیقه موفقیت 3153000 ثانیه دوستی رو دارم

و در آخر سال نو رو به عشقم و به گل قشنگ زندگیم ملیحه و خانواده عزیزش تبریک میگم

ملیحه عزیزم بودن کنار تو یعنی جاودانگی بهار زندگی و لبخند قشنگ تو یعنی آغاز بهار من دوستت دارم

دوستان بهاری باشید تا ابد و در هنگام سال تحویل ما رو هم دعا کنید

در پناه خدا بدرود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 ساعت 5:23  توسط میثم  | 


ای به داد من رسیده

تو روزای خود شکستن

ای چراغ مهربونی

تو شبای وحشت من

ای تبلور حقیقت

توی لحظه های تردید

تو منو از شب گرفتی

تو منو دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی

برای من تکیه گاهی

برای من که غریبم

تو رفیقی جون پناهی

ناجی عاطفه من

شعرم از تو جون گرفته

رگ خشک بودن من

از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم

اگه از تو باشه جونم

قدر اون لحظه نداره

که منو دادی نشونم

وقتی شب شب سحر بود

توی کوچه های وحشت

وقتی هر سایه کسی بود

واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه شب

تپش هراس من بود

وقتی زخم خنجر دوست

بهترین لباس من بود

تو با دست مهربونی

به تنم مرهم کشیدی

برام از روشنی گفتی

پرده شبو دریدی

یاور همیشه مومن

تو برو سفر سلامت

غم نخور که دوری تو

برای من شده عادت

ای طلوع اولین دوست

ای رفیق آخر من

به سلامت سفرت خوش

ای یگانه یاور من

مقصدت هر جا که باشه

هر جای دنیا که باشی

اونور مرز شقایق

پشت لحظه ها که باشی

خاطرت باشه که قلبت

سپر بلای من بود

تنها دست تو رفیقم

دست بی ریای من بود

شعر از ایرج جنتی عطایی

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385 ساعت 6:16  توسط میثم  |