از لحن سرد انتظار به تو شکایت می کنم
من پشت روزهای دوری و فراق قطره قطره می چکم و به دوری ات عادت می کنم
سر فراز مغرور وسرمست در دشت لحظه ها ایستاده ای
و من از پشت ثانیه ها به فصل گریه پناه می برم
چه مظلومانه دل تنگ می شوم
جه صبورانه دلتنگ میشوی
بغض تنها همخانه این روزهای ما دوباره شکسته می شود
صدای هق هق و گریه نبودنت چرا؟
دوباره شکوه
دلم در این گیر و دار بیشتر دل بسته می شود
شوق خواندن سطر سطر جای دستانت
ذوق کودکانه باز کردن جعبه های رنگی
صبح وشنیدن اهنگ دوستت دارم
اینها دارایی من است
برای امدنت که هیچ برای بدرقه ات
اری رنگین کمان می میرد
+
نوشته شده در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 5:58 توسط میثم
|